سيد محمد دامادى
484
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
به پروردگارت دارى در جمعى . » [ عوارف المعارف ص 525 ] عمرو بن عثمان گفت : « تفرقه آنست كه عبارت مىكند از او با وجود به هم . » [ تذكرة الأولياء چاپ تهران ص 455 ] - يوسف بن اسباط گفت : « تفرقه متفرّق گردانيدن دلست در أحوال . » [ همان كتاب ص 505 ] نهر جورى گفت : « تفرقه صفت حق است از باطل . » [ 508 ] - ممشاد دينورى گفت : « تفرقه آنست كه خلق را در شريعت متفرّق گردانى . » [ ص 612 ] - أبو على دقّاق گفت : « تفرقه نفسى است بىاثبات ، و تفرقه آن بود كه به تو منسوب بود . [ ص 656 ] - على رودبارى گفت : « تفرقه زيان توحيدست » [ ص 756 ] - ابو سعيد أبو الخير گفت : « هر دل كه در دوستى دنيا بود آن دل پراكنده بود ، و دل پراكنده نه سود را شايد و نه زيان را - پراكندگى دل از دوستى دنيا باشد . » [ اسرار التوحيد ص 262 ببعد ] خلاصهء مطلب آن كه : « جمع و تفرقه كه هر دو از احوالست از جملهء اصطلاحاتى است كه همه جا با هم آمده است . و غرضشان از تفرقه به طور كلّى پراكندگى و پريشانى خاطر و دل مشغولى سالكست به هر صورت و كيفيّتى كه باشد . و گويند : « چون بنده يك همّت گردد و يك معنى را طلب كند ، گويند مجتمع است ، و چون همّت او متفرّق گردد و چيزهاى مختلف جويد گويند متفرّق است » پس صحبت و آميزش با خلق روزگار و دنياجويى و جاهطلبى و نظاير آن همه از بواعث و علل تفرقه است و سالك را از جمع و فناى در حق باز مىدارد . علّت آن را تردّد و شك مىدانند ، و گويند عاقبتش به شرك مىانجامد و باعث هلاكت بنده مىشود . همّت سر و حقيقت جمع است و تفرقه ضدّ آنست ، و آنكه در تفرقه و پراكندگى باطن روز مىگذارد نمىتواند بندهيى با همّت باشد و هميشه گرفتار تضادهاى باطنى خويش است ، ازين جهت به نظر اين قوم هيچ عذابى بدتر از